احمد مجد الاسلام كرمانى

279

سفرنامه كلات ( فارسى )

موقع كار شد فورا آن اسم را پاك كرده اسم خودمانرا مينويسيم اما دانستن راه ترتيب اين كار اين است كه از حاكم خواهش كنيم يك روز ما را ببرد در خارج دربند گردش كنيم و بعد از آنكه يك مرتبه با حاكم رفتيم و سربازها ما را ديدند كه بآزادى ميرويم دو سه مرتبه هم خودمان ميرويم و ببهانه تفرج زود برميگرديم ، اما تذكره من نوشته‌ام به آقا فرج اللّه كه دو عدد تذكره دو قرانى به دو اسم مختلف گرفته لف پاكت براى ما بفرستد ( تذكره دو قرانى عبارت است از آن تذكره‌ها كه اهالى دهات سرحديه با آنها به خاك خارج وارد ميشوند ) ضمنا ( دوره اعتبار آن دو ماه است ) اما پول عما قريب هم براى شما پول خواهند فرستاد هم براى من ميرسد اما مال سوارى من ميتوانم همين ملا ابراهيم را درست بپزم كه او بتوسط يكى از بستگان خودش از اهل « سينه » دو مال براى ما در خارج دربند حاضر نمايد و ما را بدوشاج برساند و آنجا بالباس مبدل كه از خراسان تهيه خواهيم كرد دو روزه ببادكوبه ميرسيم و آسوده ميشويم گفتم بر فرض كه تمام اين انجام بگيرد دو سه محذور ديگر دارد يكى آنكه با رفيق خودمان حاجى ميرزا حسن چه بكنيم و اگر با او مذاكره كنيم محتمل است فورا به حاكم بگويد و اگر بگوئيم و او را بگذاريم خلاف رفاقت شده است ديگر آنكه با خود حاكم چه بكنيم اين بيچاره با آنكه در واقع زندان‌بان ما است خيلى خوب با ما سلوك مينمايد و با آنكه حاكم است سرتا پا محكوم ما شده حالا ابدا مناسبت نيست ما او را بمهلكه بياندازيم و يقين است بعد از فرار ما دولت از آصف الدوله از او مؤاخذه مينمايند و كمتر مجازات او اين است كه از حكومت كلات معزولش مينمايند و اقلا هزار تومانهم جريمه از او ميگيرند از اين هر دو گذشته وقتى كه ما از خاك ايران خارج شديم ديگر عودت ما خيلى مشكل است و شما ميتوانيد برويد در اسلامبول مشغول تجارت خودتان باشيد اما من چه بكنم و كجا بروم ، آقا ميرزا آقا اما مسئله حاجى ميرزا حسن ابدا اهميت ندارد چرا